محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

110

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

خويش آفريد و همه‌چيز را با حكمت خويش استوار ساخت و به لطف خود تدبير كرد . او به هيچ يك از آنها نيازى ندارد و در آفرينش‌هايش از عظمت و كمال خود پرده برمىدارد و انگيزه‌هايش را در آفرينش تنها خود مىداند . خداوند سرانجام نيز دنيا را نابود خواهد كرد و اين نابودى از آن‌روى نيست كه از دنيا خسته و ملول شده ؛ بلكه هدف از پيدايش آن محقق گشته است . جهان پس از فنا دوباره از نو آفريده مىشود تا نيكوكاران به پاداش خويش و بدكاران به كيفر برسند . شايد گفته شود كه امام عليه السّلام فراوان درباره نفى صفات مخلوق از خدا سخن گفت و اين‌كه او از چيزى وحشت نمىكند و به چيزى انس نمىگيرد و از خستگى و آسودگى و فقر و جهل به دور است و . . . در حالىكه سخن به طور كامل روشن بود و نياز به اين همه طول و تفصيل نداشت . امام عليه السّلام تنها كافى بود كه بگويد آفريدگار شبيه آفريده‌هايش نيست و عقل دركى محدود دارد و بيش از اين به سخن ديگرى نياز نبود . در پاسخ گفته مىشود كه هر گفته و كردارى را بايد با توجه به وضعيت گوينده و كننده در نظر گرفت و شرايط و محيط آن را بايد سنجيد ؛ چه‌بسا اين پرسشها در ذهن برخى از مخاطبان امام عليه السّلام وجود داشت و شيطان با اين شبهات آنان را وسوسه مىكرد . از اين‌روى امام عليه السّلام نيازمند تكرار و تاكيد بود تا اوهام را از ذهن دور سازد . در روايتى آمده است كه مردى به امام صادق عليه السّلام گفت : « برخى از مردم مىگويند كه خدا جسم است و برخى ديگر او را صورت مىدانند . » « 1 »

--> ( 1 ) . كافى : 1 / 104 ، ح 1 و 6 ؛ امالى ، صدوق : 352 ، ح 2 .